عقیق: پدر ریحانه از فرماندهان هوافضاست که همراه دوستانش روز دهم اسفند پای لانچر بودند. پس از اصابت موشک آمریکای - صهیونی به ورودی تونل همهشان سوختند. معروف شدند به شهدای ققنوس؛ شهدایی که برای امنیت کشورشان سوختند و جاودانه شدند.

سجاد این بار هم در غافلگیری پیشدستی کردالناز زندی منش، همسر شهید خزلی متولد ۷۲ است و مادر ۴ فرزند. وقتی میخواهد از آقا سجاد برایمان صحبت کند قند در دلش آب میشود و میگوید: من تازه از کربلا آمدهام. ۳۰ شهریور تولد آقا سجاد بود. میخواستم سورپرایزش کنم ولی خودش زودتر و قشنگتر سورپرایزم کرد.
یکلحظه شک میکنم که درست تماس گرفتم یا نه؟ ایشان همسر شهید هستند. میپرسم: یعنی شهید شما را سورپرایز کرد؟ جواب میدهد: بله. در تدارک تولد همسرم بودم که با من تماس گرفتند و گفتند: از طرف شهید برایتان هدیهای داریم. دعوتید به کربلا. بازم سجاد پیشدستی کرد و هدیه قشنگتری به من داد. این طور شد که تولدش را ۲۹ شهریور گرفتیم و روز تولدش کربلا بودیم.
نماینده رهبر با انگشتری تبرک و قرآن آمدقبل تولدش هم یک اتفاق جالب افتاد. خردادماه بود که نماینده حضرت آقا به نیابت از ایشان به منزل ما آمدند. ایشان میگفتند که منزل شما حال و هوای خاصی دارد که حس میکنیم شهید زنده است و در خانهاش حضور دارد. حاج آقا علی اکبری، نماینده آقا یک انگشتری تبرک رهبر شهیدمان را به همراه یک جلد قرآن به ما هدیه کرد.
غافلگیری ریحانه با پیام رهبرریحانه دخترم در آن مراسم نامهای برای حضرت آقا نوشته بود که به همراه تسبیح آقا سجاد به همراه عکسش به نماینده ایشان داد و گفت: لطفاً این را به دست رهبرم برسانید.
بعد از چند روز از طرف رهبری با ریحانه تماس گرفتند و گفتند: حضرت آقا با تسبیح پدرتان ذکر گفتند و خواستند که برایتان هدیهای تبرکی بفرستیم. آقا فرمودند که به شهید شما افتخار میکنم. چند روز پیش این هدیه به دستمان رسید؛ چادرنماز، سجاده و یک چفیه رهبری. وقتی هدیه به دست ریحانه رسید از ذوق نمیدانست چهکار کند. حالا هم از رهبر شهیدمان تبرک داریم هم از حضرت آقا.
گره کور مداح با توسل به سجاد باز شدصحبت که به اینجا میرسد دوباره حرف تولد آقا سجاد را پیش میکشم و میپرسم: چطور میخواستید شهیدتان را برای اولین تولد بعد از شهادتش غافلگیر کنید؟ الناز جواب میدهد: آقا سجاد همیشه انگار در زندگیمان حضور دارد. این را فقط ما نمیگوییم هر کسی که میآید هم حس میکند. خیلیها به ما میگویند که گره کور زندگیشان با توسل به سجاد باز شده است. یکی از آنها مداحی بود که برای تولدش دعوت کرده بودیم.
قبل از این سعید صادقی، مداح حماسی خوان را نمیشناختم. آقای جلالی که با نماینده رهبر به منزل ما آمده بود از ایشان دعوت کرده بود که برای تولد آقا سجاد بیاید. سعید صادقی اول قبول نکرده بود و گفته بود که من سرم خیلی شلوغ است. بعد آقای جلالی از خصوصیات آقا سجاد برایش گفته بود. سعید صادقی در دلش به سجاد گفته بود: من گره کوری در زندگیام دارم که اصلاً باز نمیشود. اگر دعا کنی که این گره من باز شود خودم برای تولدت میآیم و برنامه اجرا میکنم. بعدازاین توسل غروب همان روز به طرز معجزهآسایی مشکل سعید صادقی حل شده بود. آقای سعید صادقی در مراسم تولد آقا سجاد شرکت کرد. بعد از مراسم به من گفت: از این به بعد هر مراسمی داشتید من حتی اگر برنامهای داشته باشم کنسل میکنم و در مراسم شما شرکت میکنم.
من همیشه یقین داشتم که سجاد شهید میشود. حتی قبل از شهادتش سر مزار شهید سجاد زبرجدی رفتم و گفتم: آقا سجاد، سجاد من رو هم دریاب. واقعاً برایش آرزوی شهادت کردم. ولی هیچوقت فکر نمیکردم که به این زودی سجاد من و بچههایم را تنها بگذارد.
منبع:فارس